گاه نوشته های محمد آرمان

ناگفته هایی از دفتر خاطرات

هجرت ماندگار
نویسنده : محمد آرمان - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٥
 

       http://freeuploadimages.org/images/uxrnghyjbrh98mh1hwkt.jpg

     با همه قید تعلق بسته ام پنهانی
     همه ابرهای نگاهم شده اند بارانی
     فرصت ماندن و خواندن، ندارد این دل
     بهترین فرصت هجرست، این شب طوفانی

محمد آرمان

 
comment نظرات ()
 
ما آدم ها...
نویسنده : محمد آرمان - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٧
 
ما آدم ها، گاهی عقب ماندگی را به خودمان تحمیل می کنیم.
ما آدم ها، گاهی به خودمان توهین می کنیم.
ما آدم ها، گاهی ارزش داشته هایمان را می دانیم اما نه در حد واقعی اش.
ما آدم ها، گاهی عشق ورزی نا به جا می کنیم.
ما آدم ها، گاهی حرف را بی منطق می آفرینیم.
ما آدم ها، گاهی غافل می شویم که خدایی داریم.
ما آدم ها، گاهی بهترین دوست هایمان را با بدترین دوست هایمان معاوضه می کنیم.
امروز دلم می خواهد بگویم که این "ما"ی مشترک را نمی خواهم و "من بودن" هم گاهی ارزشمندترین شیوه ی زندگی را می آفریند.

پاینگار:
دوستان عزیز و مهربانم، تعطیلات عید امسال تا خود روز 13 مشغول کار در آزمایشگاه بودم، به هر حال صمیمانه عذرخواهی می کنم اگر که نتونستم به دیدگاه های پر از مهر و محبتتون پاسخ مناسبی بدهم.



 
comment نظرات ()
 
آنگاه که بهار را خواهی دید...
نویسنده : محمد آرمان - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱
 





سال نو مبارک

کافیست گلی را بو کنی
کودکی را نوازش کنی
 دستی را بگیری
شبی را سپید کنی
و آنگاه در آیینه بنگری
بهار را خواهی دید.

.:عیدتان مبارک:.

 
comment نظرات ()
 
سلام بر سردار عارفان
نویسنده : محمد آرمان - ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱
 


به احترام هجرتت سیاه می پوشیم
دست ها را در آستین مراقبت نهان می داریم
چشم ها را به آب گریه آذین می بندیم
افکار را با فلسفه ی هجرت ماندگارت پالایش می کنیم
یا حسین ما برده ی معرفتت هستیم
و اشاعه دهنده ی معرفتت
نه بیان دارنده ی تشنگیت
ما مردم را به درد تشنگی، اشکباران می کنیم
درد تشنگی به دریای معرفتت
این روزها را حسین جان نظاره کن
نیک بنگر که چگونه ما را به قتلگاه عشق می برند
بی شک آن قلبی که با حب تو آمیخته شد
هرگز مسخ نخواهد شد به پلیدی ها و ذلت ها

...یا حسین...

 
comment نظرات ()
 
مادر و فقر
نویسنده : محمد آرمان - ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱
 


شب را در آغوش گرم تو خواباندم و خود تا به صبح تماشایت کردم
با دیدن دست هایت، اشک مهمان هر شب چشمان منست
اشک من نهایت فریاد منست
فریادی دادخواه، فریادی مرده در اعماق حلال ها و حرام ها
و مادر می ترسم
می ترسم امشب با همین دست ها کوچ کنی به آخرت
بی آنکه کاری کرده باشم
بی آنکه اثبات وجود کنم
بی انکه قلمم را فروخته باشم، برای مرهم دستانت
این سراشیبی درد و افکار، من را به حرف های بی شماری رسانده است
و امشب به بندگیم شک کردم، همان که تو سال ها در جانم زمزمه کردی تا به ایمان برسد
من امشب به پایان این هزارتوی معاد و ماد رسیدم
مادر طاقتم دیگر تمام شده است، بیدار شو و همچون گذشته آرامم کن
بیدار شو، بیدار شو، بیدار شو...

...آخرش هم تنهایم گذاشتی میان دردها و سوزهای حقیر فقر


 
comment نظرات ()
 
خدایا..!
نویسنده : محمد آرمان - ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱
 

نمی دانم چرا این روزها دلم تنگ یک صحبت گرم است

با زمینیان دیگر حرفم نمی آید

خدایا این روزها، بیشتر از هر چه تاکنون بوده است به وجودت محتاجم

به گرمی صحبتت محتاجم چرا که سوز سرمای این دنیای بی تعلق، معرفتم را هم کشته است.
...

 
comment نظرات ()
 
غزلی برای درخت
نویسنده : محمد آرمان - ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱
 


تو قامت بلند تمنایی ای درخت

همواره خفته است در آغوشت آسمان

بالایی ای درخت

دستت پر از ستاره و جانت پر از بهار

زیبایی ای درخت

وقتی که باد ها در برگهای درهم تو لانه می کنند

وقتی که بادها گیسوی سبز فام تورا شانه می کنند

غوغایی ای درخت

وقتی که چنگ وحشی باران گشوده است

در بزم سرد او،خنیاگر غمین خوش آوایی ای درخت

در زیر پای تو؛

اینجا شب است و شب زدگانی که چشمشان صبحی ندیده است 

تو روز را کجا؟خورشید را کجا؟در دشت دیده غرق تماشایی ای درخت؟

چون با هزار رشته تو با جان خاکیان

پیوند می کن

پروا مکن ز رعد ؛پروا مکن ز برق 

که بر جایی ای درخت


                                                           سیاوش کسرایی

برگرفته از:+

 
comment نظرات ()
 
...رهایی(2)...
نویسنده : محمد آرمان - ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱
 


  رهایی(2)

دیگر دیر است برای فریاد، به سکوتم قانعم

مرا آزرده نکنید

روح محجورم دیگر توان ایستایی مقابل آماج دشنه های افکار مسموتتان را ندارد

لحظه های سکوتم را همه به تاراج برده اید

مرا همین یک لحظه که تنهایم بس است

رهایم کنید




 
comment نظرات ()